#سعدی

خرید بک لینک

نوشته شده در

مشتاقی و صبوری از حد گذشت یارا

گر تو شکیب داری طاقت نماند مارا

باری به چشم احسان در حال ما نظر کن

کز خوان پادشاهان راحت بود گدارا

سلطان که خشم گیرد بر بندگان حضرت

حکمش رسد ولیکن حدی بود حفارا

من بی تو زندگانی خود را نمی پسندم

کاسایشی نباشد بی دوستان بقارا

چون تشنه جان سپردم آنگه چه سود دارد

آب از دو چشم دادن بر خاک من گیارا

حال نیازمندی در وصف می نیاید

آنگه ک بازگردی گوییم ماجرارا

بازآو جان شیرین از من ستان به خدمت

دیگر چه برگ باشد درویش بینوارا

یا رب تو آشنا را مهلت ده و سلامت

چندان که بازبیند دیدار آشنارا

نه ملک پادشارا در چشم خوب رویان

وقعیست ای برادر نه زهد پارسارا

ای کاش برفتادی برقع ز روی لیلی

تا مدعی نماندی مجنون مبتلارا

سعدی قلم به سختی رفتست و نیک بختی

پس هرچه پیشت آید گردن بنه قضارا

یکشنبه چهاردهم مرداد ۱۳۹۷

ðx9fx8cx9dðx9fx8cx9aðx9fx8cx9dðx9fx8cx9a...

ما را در سایت ðx9fx8cx9dðx9fx8cx9aðx9fx8cx9dðx9fx8cx9a دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 86 تاريخ: چهارشنبه 11 فروردين 1400 ساعت: 15:34

صفحه بندی